بردیا بردیا ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

دنیای قشنگ بردیا...

بردیا چلوندنی میشود

1391/4/12 1:33
نویسنده : مامان نسرین
485 بازدید
اشتراک گذاری

به نام خدا...

بردیای بلا... قبلا هم گفته بودم که بعد از تولد یک سالگیت خیلی تغییر کردی ... 

زبل شدی...  دغل شدی... دلقک شدی... با نمک شدی...  رقاص شدی... خواننده شدی...

برای من یکی که دنیایی...  باور کن شبها که خوابیدی... بعد از کلی دردسر...  من بالای سرتم....

تو خوابی و من دست و پاهاتو ماچ میکنم...  دستا و پاهات  با اینکه  یه کم از اون لطافت نوزادی درومده ولی هنوزم کوچیک و بهشتی و بوییدنی و بوسدنیه .

تو خوابی و من قربون صدقت میرم که خسته و کوفته دمر خوابیدی...

خوردنی شدی... میدونی چرا؟ 

جدیدا وقتی صبحها از خوای بیدار میشی و من هنوز چشمام بسته است با هزار تا ادا و عشوه منو از خواب بیدار میکنی.... یا لپتو میچسبونی روی لپ مامان و تند تند ازون بوس خوشگلا میفرستی برام.... یا یه هو میای نزدیک صورتم و میگی د د د د (با فتحه)  یا همون دالی...

این جور موقع ها میشه تو رو نخورد و نچلوند؟؟؟؟؟؟؟  یه مادر منو خوب درک میکنه...

میشه  شکر خدا رو به جا نیاورد؟

شبها چندین بار از خواب بیدار میشی.... دیگه میدونم چی میخوای... یه استکان کوچیک آب خنک....   قلپ قلپ آب رو میخوری و یه نفس عمیق میکشی و دمر میوفتی تو رختخواب و ادامه خواب شیرینت...

میشه تو رو هزار بار ماچ نکرد؟؟؟؟؟؟؟

بازی جدیدت هم اینه که موقع لباس پوشیدن... وقتی نوبت شلوار میشه اول باید شلوارو بذارم روی سرت طوری که صورتتو بگیره ...بعد با همون شلوار که روی سرته کل خونه رو چهار دست و پا بچرخی تا خسته بشی.... این مدلشو ندیده بودم والا...

کله میزنی... محکم... با نمک... هر روز نیم ساعت به سبک خودتون تو و بابایی با هم بازی میکنید... بابا خسته میشه ولی بردیا... عمراااا

خدایا پشت و پناه بردیای چلوندنی و خوردنی و بوسیدنی و دوست داشتنی ما باش...

عکسها در ادامه مطالب...

 

دالی...

b

بردیا ی خواننده...

b

شکلات هم که دوست نداری...

b

اینم عکسای اون بازیه که با شلوار روی سر خونه رو میچرخی...

b

b

شیطووووووووووووون.... هنوزم وقتی میخوای شیطونی کنی لب پایینیت اتوماتیک میره تو دهنت.... برای تمرکز بیشتر

b

b

دوست دارم... هر روز بیشتر از دیروز

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (9)

مامي نسيم ( مامان ملودي )
12 تیر 91 8:12
عزيزم. خب مامانش اينم يه مدل شلوار پوشيدنه ديگه . دوست داله خب
مامان یاسمین زهرا
12 تیر 91 16:33
ووووووووووووووووی بچلونش بجای منننننننننننننننننننننننننننننننن قربونت برم خیلیییییییییییی دوست دارم
خاله جون
13 تیر 91 21:29
سلام...
عزیزدلمه..
ما هم خیلی دوسش داریم هم من هم خواهرم منم یه خواهرزاده دارم اسمش سیناس جمعه تولد یک سالگیشه/
خیلی از کارای بردیا شبیه سینای ماست.
به خاطر همینم من و خواهرم خیلیییییی بردیا رو دوست داریم و خواننده همیشگی اینجاییم.


ممنونم.. لطف دارین... کاش عکس آقا سینا رو میدیدیم
خاله جون
14 تیر 91 18:04
چشممممم حتما ایشالله تولدش که گذشت چند تا از عکساشو میذاریم واستون
دخترک
15 تیر 91 22:44
خعلی چلوندنیه به خداااااااااااا عاشقانتمممممممممممممم بردیااااااااااا
مریم
15 تیر 91 23:58
سلام من اتفاقی به این وبلاگ رسیدم. ماشالا هزار ماشالا آقا پسرتون خیلی ناز و بانمک هستن. خدا حفظشون کنه ببوسینش
مهدی
17 تیر 91 4:57
نفس های بی وقفه
این است اخر جاده
همه خسته و گریان
تومیشتابی به سوی او
هرکسی جوری سدت میشود
اینبار سرزنش جلویت سبز میشود
ولی توبی اعتنا میروی
سددیگران رانمیبینی میروی
میدانی همیشه تورا میخواهد
میدانی اخر راه هم تورامیخواند
میدانی آغوشش به روي توهمیشه بازاست
صدایش همیشه درگوش توطنین اندازاست
نفس زنان بوسه اش میزنی
اری مادرت راسردیگران میزنی
چون شدی دراین پیکارپیروز
دوست دارد هرروزبیشترازدیروز


وصف حال عشق به مادر از زبون شما عالیههههه.... منو بیشتر از قبل عاشق مادرم میکنه....
بازم ممنون
هدی مامان مبین
17 تیر 91 12:17
هزار ماشاالله
به جای منم بچلونششششششششششششششش


چشم... روزی هزار بار همین کارو میکنم
مامان آرمان
22 تیر 91 18:08
قربونت برم بردياي بانمك.اين ماجراي شلوار روسر اندازي و چرخيدن دور خونه خيلي خيلي بامزه استتتتت