بردیا چلوندنی میشود
به نام خدا...
بردیای بلا... قبلا هم گفته بودم که بعد از تولد یک سالگیت خیلی تغییر کردی ...
زبل شدی... دغل شدی... دلقک شدی... با نمک شدی... رقاص شدی... خواننده شدی...
برای من یکی که دنیایی... باور کن شبها که خوابیدی... بعد از کلی دردسر... من بالای سرتم....
تو خوابی و من دست و پاهاتو ماچ میکنم... دستا و پاهات با اینکه یه کم از اون لطافت نوزادی درومده ولی هنوزم کوچیک و بهشتی و بوییدنی و بوسدنیه .
تو خوابی و من قربون صدقت میرم که خسته و کوفته دمر خوابیدی...
خوردنی شدی... میدونی چرا؟
جدیدا وقتی صبحها از خوای بیدار میشی و من هنوز چشمام بسته است با هزار تا ادا و عشوه منو از خواب بیدار میکنی.... یا لپتو میچسبونی روی لپ مامان و تند تند ازون بوس خوشگلا میفرستی برام.... یا یه هو میای نزدیک صورتم و میگی د د د د (با فتحه) یا همون دالی...
این جور موقع ها میشه تو رو نخورد و نچلوند؟؟؟؟؟؟؟ یه مادر منو خوب درک میکنه...
میشه شکر خدا رو به جا نیاورد؟
شبها چندین بار از خواب بیدار میشی.... دیگه میدونم چی میخوای... یه استکان کوچیک آب خنک.... قلپ قلپ آب رو میخوری و یه نفس عمیق میکشی و دمر میوفتی تو رختخواب و ادامه خواب شیرینت...
میشه تو رو هزار بار ماچ نکرد؟؟؟؟؟؟؟
بازی جدیدت هم اینه که موقع لباس پوشیدن... وقتی نوبت شلوار میشه اول باید شلوارو بذارم روی سرت طوری که صورتتو بگیره ...بعد با همون شلوار که روی سرته کل خونه رو چهار دست و پا بچرخی تا خسته بشی.... این مدلشو ندیده بودم والا...
کله میزنی... محکم... با نمک... هر روز نیم ساعت به سبک خودتون تو و بابایی با هم بازی میکنید... بابا خسته میشه ولی بردیا... عمراااا
خدایا پشت و پناه بردیای چلوندنی و خوردنی و بوسیدنی و دوست داشتنی ما باش...
عکسها در ادامه مطالب...
دالی...

بردیا ی خواننده...

شکلات هم که دوست نداری...

اینم عکسای اون بازیه که با شلوار روی سر خونه رو میچرخی...


شیطووووووووووووون.... هنوزم وقتی میخوای شیطونی کنی لب پایینیت اتوماتیک میره تو دهنت.... برای تمرکز بیشتر


دوست دارم... هر روز بیشتر از دیروز


بردیا چلوندنی میشود
